لسان الملك سپهر

281

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

ايتام بنى غطفان تربيت كرد . پس شوهر او به نزد برادر طلحه كه حزيم نام داشت آمد و گفت : برادر تو قرواش را اسير كرده است و او اين سخن با برادر گفت . طلحه گفت : آن زن چه دانسته است اين مرد قرواش است . چون اين سخن را با آن زن بگفتند نشانى كه در بدن قرواش مىدانست بگفت ، و چون جستجو كردند آن نشان را بيافتند و او را بشناختند . در اين وقت قرواش گفت ربّ شرّ حملته عبسية و اين سخن مثل گشت . بالجمله قرواش را به دست حصين دادند تا بكشت . يوم شواحط از پس اين واقعه يوم شواحط « 1 » پيش آمد و هم در آن روز بنى ذبيان با عامريون و بنى عبس مصاف دادند و يكى از بنى ذبيان برادر حنبص ضبّانى را در حربگاه اسير كرده و به قبيلهء خويش برد و بداشت و آن هنگام كه ايام عكاظ پيش آمد و ذبيانى عزم سفر كرد ، اسير خود را به نزديك يك تن يهودى كه از مردم تيماء بود بسپرد و برفت و مرد يهودى او را در خانهء خود مىداشت . روزى چنان افتاد كه مرد يهودى از خانه بدر شد و چون بازآمد فدوه برادر حنبص را با زن خويش در يك بستر ديد پس كارد برگرفت و آلت مردى فدوه را ببريد و فدوه بدان زخم درگذشت . چون اين خبر به برادر حنبص رسيد برخاسته به نزد قيس آمد و گفت : برادر مرا قبيلهء غطفان بكشتند و اين همه زحمت عامريون را به شئامت عبسيين مىرسد . قيس با او گفت : ما را با شما در كين غطفان اتفاق است و هيچ وقت در ما قصورى نرفته و با اين همه مرد يهودى برادر ترا با زن خويش يافت و بدان گناه كيفر كرد . بالجمله قيس از سخنان حنبص برنجيد و روى با قوم كرده بفرمود كه : مرگ در ميان غطفان بهتر از زندگى در بنى عامر است و شعرى چند بگفت كه اين بيت از آن است : لحا اللّه قوما ارثوا « 2 » الحرب بيننا * سقونا بها مرّا من الماء آجنا « 3 »

--> ( 1 ) . شواحط نام كوهى است نزديك مدينه . ( 2 ) . ارش : يعنى برافروختن آتش . ( 3 ) . آجن : آب مزه برگشته است .